حسن حسن زاده آملى
269
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
سباع و اشخاص و انواع محسوسات را از مبصرات و غيرها همه را در نزد خود حاضر مى بيند و اين اشكال و صور موجودند نه معدوم و جسمانى اند كه داراى طول و عرض اند و در خارج موجود نيستند و گرنه هر سليم الحواس بايد آنها را در خارج ادراك كند ، يعنى اگر وجودشان در خارج حقيقت داشت ديگران هم بايد آنها را ببينند چنان كه مبرسم مى بيند . و چون صور موجوده جسمانى اند مدرك نفس بدون آلت حس نميشوند و چشم نميتواند آلت ادراك آنها باشد كه آن صور در وى مرتسم شده باشند زيرا در چشم منطبع نميشود مگر آنچه كه وجود جسمانى خارجى داشته باشد و مقابل بصر گردد ناچار ابصار به يكى از قواى باطن است كه صور اشياء جسمانى در وى منطبع مى گردد و آنها را ادراك مىكند و آن جز حس مشترك نتواند بود . مبرسم اسم مفعول برسام است و برسام چون سر سام مؤلف از دو اسم فارسى است . در لغت سام برهان قاطع درباره سر سام گويد : قال الطبرى : هذا الاسم فارسى و تفسيره مرض الرأس فان سرهو الرأس والسام عندهم المرض . و قال الشيخ هو ورم الرأس . و در لغت برسام گويد : برسام بر وزن سرسام نام علتى است و آن ورمى باشد حار كه در سينه مردم بهم مى رسد چه بر بمعنى سينه و سام بمعنى ورم بود . شيخ در قانون فرمايد ( اول مقاله رابعه ص 123 ط 1 ) : انه قد يعرض فى الحجب و الصفاقات و العضل التى فى الصدر والاضلاع و نواحيها اورام دموية جدا موجعة تسمى شوصة و برساما و ذات الجنب . و نيز در همين موضع كتاب گويد : ( ص 125 ) و ذات الجنب قديعرض معه أعراض السرسام المنكرة مثل اختلاط الذهن و الهذيان الخ . برسام بيمارى ذات الجنب است كه يكى از علائم آن اختلاط ذهن و زوال عقل است و آن ورمى است كه حجاب حاجز بنام ديافر اغما Diaphragme ) ) را عارض مىشود و آن حجاب را از آن رو حاجز